شهریور من

امروز زادروزم است روزی که سال های سال برای متفاوت بودنش می کوشیدم ... روزی که از هفته ها قبل می خواستم که همه یادشان باشد امروز، روز من است... روزهایی که تنها آرزویم داشتن تو بود...هنگام فوت کردن کیک جشن تولد...هنگامی که در خلوت خود تنهایی می گریستم برای داشتنت...و اما امروز آمد، متفاوت از روزهای دیگر سال های پیشین.. تو را حس می کنم که در وجودم رشد می کنی ... و من لحظه به لحظه با این حس با تو بودن لبریز از عشق می شوم...تو آمدی، آهسته و آرام و مرا آرامشی دادی که امروز بهترین زادروزم است...لبریزم از شادی، و می خواهم فریاد بکشم، خدایا شکرت برای بهترین هدیه ی تولدم...خدایا شکرت، برای فرشته ی کوچکی که در وجودم نهادی...و اما امروز آرزو می کنم کودکم را به سلامتی در آغوش بگیرم...و هر سال ،دیگر زادروزش برایم مهمترین و زیباترین لحظه ی زندگیم است...خدایا کودکم در پناه تو...دستانت را همیشه برای محافظتش باز بگذار...و همیشه در کنارش باش...


شهریور من
